تبليغاتX
فراموشکده
وبلاگ گروهی عده ای فراموش شده

 

Download موسیقی سفر استاد مختاباد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:54  توسط رگبار | 
 

سلا بچه ها

یک مطلب رو وبلاگ خودم گذاشتم که البته بیشتر برای فراموشکده و بچه های قدیمی موضوعیت داره و باید این جا می بود. به همین دلیل حتما یک سری بزنید و حتما نظر بذارین.

/http://takhteciah.blogfa.com

منتظرم

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:54  توسط آقا داماد | 

سلام به همه (می خواستیم بگیم بچه های بی معرفت) اما دیدیم خودمون دو تا هم بویی از معرفت نبردیم  !

خلاصه ما دو تا سرباز پا چسبونده وطن که در طول روز هزاران بار واسه سرهنگ و سرگرد و بالاتر پاهامون جفت میشه و برای یک ساعت جیم زدن از خدمت مثلا مقدس سربازی خودمون رو به آسمون و زمين ميزنيم تو اين شب نسبتا سرد پاييزي ياد همتون كرديم كلي از خاطرات اون زمان گفتيم و كلي غيبت كرديم

ضمنا اين جا لازمه به همكار عكاس سابقمون كه چند روز پيش به سلامتي و مباركي شوهر اختيار كردند تبريك بگيم و  براي ايشون و همسر گراميشون آرزوي سلامتي و خوشبختي كنيم

ما دورادور جوياي احوال همه هستيم اما خداييش كار شماها خيلي درسته ما از بس اومديم تو فراموشكده و مطلب تكراري خونديم خسته شديم يك سري بزنيد

ضمنا ما را از تشكيل زوجين جديد در محل دفتر خ . ا . بي خبر نگذاريد حسود نيستيم ها ....  

انشالله هر كي به هر كي مي خواد برسه ما هم خدمتمون تموم بشه كه بريم دنبال كار و زندگي و زن و بچه و ....

خوش باشيد به ياد ما خبر بزنيد حال كنيد هر چند ما دو تا تو خدمت هم دست از سر خبر نوشتن برنداشتيم  

 يا حق

شلمان و تقاطع غير همسطح

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:52  توسط تقاطع غیر همسطح | 
http://2ma2.blogfa.com/

سلام این همون وبلاگ قدیمیمونه.خیلی دنبالش گشتم تو هارد یک جایی پیداش کردم.

از سال ۸۴ ارشیو  دست گل هاییه که به اب و باد و باران دادیم.

یاد ش بخیر 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 16:21  توسط رگبار | 

نمی دانم کجا خوانده بودم

برگ ريزان خزان،پرنده خواب باران می بيند

بهار خنده اش را فرو می خورد

و طرح دلتنگی ،نفس باد رامی شکند

آهای !روياهای نيمه کاره !

شتاب کنيد  ،نفس باد شکسته

و خزان به بستن پنجره ها کمر بسته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:40  توسط رگبار | 

با سلام به همه دوستان فراموش شده عزیز که ظاهرا غیر از اینکه بقیه فراموشمون کردن خودمونم خودمونو فراموش کردیم!!!

این یه شعر سیاسی - اجتماعی که به همه قربانهای سابق مربوط می شه...

دلم میخواهد الزایمر بگیرم
که لبریز از فراموشی بمیرم

دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام

نخواهم حافظه چندان بپاید
که تاریخ و رقم یادم بیاید

به تاریخ هزار و سیصد و کی؟
بریدند از نیستان ناله ی نی؟

به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟

نخواهم سال ها را با شماره
که میسازم به ایما و اشاره

به سال یکهزار و سیصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم

به سال یکهزار و سیصد و درد
مرا آینده سوی خود صدا کرد

گمانم در هزار و سیصد و هیچ
شدم پویای راه پیچ در پیچ

ندانم در هزار و سیصد و پوچ
به چه امید کردم از وطن کوچ

نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
که پی در پی وطن غرق بلا شد

چگونه در هزار و سیصد و نفت
خودم دیدم که جانم از بدن رفت

گرسنه بود ملت بر سر گنج
به سال یکهزار و سیصد و رنج

چه سالی رفت ملت در ته چاه
به تاریخ هزار و سیصد و شاه

به سال یکهزار و سیصد و دق
چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق

به تاریخ هزار و سیصد و زور
همه اسباب استبداد شد جور

به تاریخ هزار و سیصد و جهل
فریب ملتی آسان شد و سهل

به سال یکهزار و سیصد و باد
خودم توی خیابان میزدم داد

به سال یکهزار و سیصد و دین
به کشور خیمه زن شد دولت کین

چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
به تاریخ هزار و سیصد و گوز

دلم خواهد فراموشی بگیرم
که در آفاق الزایمر بمیرم

بطوری گم کنم سررشته خویش
که یادی ناورم از کشته خویش

نه بشناسم هلال ماه نو را
نه خاطر آورم وقت درو را

اگر جنت دروغ هرچه دین است
فراموشی بهشت راستین است


هادی خرسندی – لندن - یکشنبه 23 ژانویه 2005
( با سپاس از اکبر سردوزامی که « هزار و سیصد و گوز » را اول گفت.)


امیدوارم همه خوش باشین ...... فعلا"


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:17  توسط باقر | 
سلام به همه بروبچ با صفای فراموشکده

بايد لحظه‌هاي سرشار از بودن را با خدا تقسيم كرد، در آن هنگام كه چشمانمان به روشنايي و زيباييش، در پس هلال نقره‌اي فام چراغ آسمان منور مي‌شود...

فرا رسیدن ماه رمضان  " ماه میهمانی دلها در ضیافت الهی " مبارک باد

باید اعتراف کنم که بعد از مدتها امروز یه سری به فراموشکده زدم

اما خیلی خوشهالم که می بینم بقیه هنوز صفای فراموشکده  رو فراموش نکردن

خیلی خوشهال می شم که هر کس از خودش و اینکه چه کار می کنه  بنویسه

اینجوری لااقل کمی از حال همدیگه باخبر میشیم.

من خیلی سرم شلوغه و این روزها به شدت درگیر درسها و البته آماده شدن برای ارشدم و اگه بازم دوست دارید بدونید دیگه چه کارار می کنم به وبلاگم می تونید یه سری بزنم

 http://malekabadi.blogfa.com/

خوب دیگه  دوست دارم پستم رو با این جوک که زیاد هم بی ربط با این روزها نیست تموم کنم

امیدوارم که همیشه شاد باشید.

مادر غضنفر به غضنفر می گه :

غضنفر ننه   سحر صدات کنم؟

غضنفر : نه    نه نه   همون غضنفر صدام کنی بیدار می شم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 19:50  توسط سئوال | 
 

 

روز خبرنگار بر شما جوانان ایران

 

 

 زمین مبارک باد                     

 

                            یا علی     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 14:54  توسط ملخ | 
باید برای تو چتری بخرم

چتری نه برای روزهای بارانی

چتری که تو را به یاد بارانهای نباریده بیندازد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط رگبار | 

سلام به همه بروبچه های بی معرفت فراموشکده

نه خداییش ناراحت نشین که همتون یعنی همومون یه جورایی خیلی بی معرفت شدیم . هر چند که باید قبول کنیم این روزا هر کسی یک مشغله ای داره و خوب باید برای رفع اون تلاش کنه . یکی  در تب و تاب درس و امتحان و  منت کشی ازاستاد و  پول مفت دادن به کلاس کنکور  اون یکی دنبال کارو درآمد که اصلا معضل جوونای ما نیست ( از اون کارایی که یک شبه طرف میلیونر میشه ) یکی می خواد داماد شه  (   خوب نمیدونه چه مصیبت عظیمی دنبالشه ) اون یکی دنبال  خرید جهیزیه ! یکی البته نه دو تا در پی  پیچوندن خدمت واقعا مقدس و مفید ( با تاکید) سربازی ( خدا بگم باعث و بانیشو چی کار کنه )   و خلاصه هر کسی دنباله اینه که چه جوری از این مخمصه زندگی پیروز بیرون بیاد . بهرحال این جوری شده که ما دوستای خیلی خیلی صمیمی (  این صمیمیت مال دورانی بود که رضاخان حکومت می کرد ) از هم دیگه دور بشیم . خیالی نیست بالاخره یه روزی میرسه که باز با هم باشیم البته زمانشو درست نمیدونم ( ۲۰ سال دیگه . ۳۰ .۱۰۰ ) مهمم نیست این با اهمیته که دلامون پیش همه .

خوش باشین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:59  توسط تقاطع غیر همسطح |